الملا فتح الله الكاشاني

284

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

وسع و طاقت است در آن بكوش * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ ) * راه ننمايد كافران را بتسلط بر تو و ايشان را تمكين ندهد بر اهلاك تو و يا ايشان را راه ايمان ننمايد از انس مالك منقولست كه آن حضرت را شبها حراست و پاسبانى ميكردند چون اين آيه نازل گشت سر مبارك از قبه كه از اديم دوخته بودند بيرون كرد و فرمود اى مردمان باز گرديد كه خداى مرا نگاه داشت و در انوار گفته كه ظاهر آيه موجب تبليغ آن چيزيست كه بر آن حضرت منزل شده و شايد مراد تبليغ آن چيزى باشد كه مصالح عباد متعلق به آن باشد و مقصود بانزال آن اطلاع ايشان باشد بر او چه اسرار الهى آن چيزيست كه حرامست افشاى آن انتهى كلامه و ببايد دانست كه نزد بعضى از اعاظم از اهل سنت و اجماع اهل البيت اين آيه در غدير خم نازل شده و از جمله على بن احمد الواحدى كه يكى از افاضل و مشاهير اهل سنت است در تفسير خود كه موسومست باسباب نزول آورده كه اين آيه در حق على بن ابى طالب عليه السّلام نزول يافته در غدير خم و ثعلبى كه از اكابر علماى اهل سنت است در تفسير خود ذكر كرده كه اخبرنا ابو القاسم يعقوب بن احمد السرى مسندا من على بن زيد عن عدى بن ثابت عن البراء ابن عازب قال لما اقبلنا مع رسول اللَّه ( ص ) فى حجة الوداع كنا بغدير خم فنادى الصلاة جامعة و كشيخ النبى ( ص ) تحت شجرتين فاخذ بيد على بن ابى طالب فقال الست اولى بالمؤمنين من انفسهم قالوا بلى يا رسول اللَّه فقال الست اولى من كل مومن بنفسه قال بلى يا رسول اللَّه قال هذا مولاى من انا مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه فلقيه عمر بن الخطاب فقال بخ بخ لك هنيئا لك يا بن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنه حاصل كلام اينكه به اين راجع است كه ثعلبى روايت مىكند از ابى القاسم يعقوب بن احمد السرى از على بن زيد از عدى بن ثابت از براء بن عازب كه ما چون با رسول خداى از حجة الوداع مراجعت كرديم بغدير خم رسيديم و آن روزى بود بسيار گرم پس آن سرور دين در سايهء درختى كه در آن موضع بود بنشست و مردمانى كه در آن منزل بودند از مهاجر و انصار همه را جمع فرمود و دست على بن ابى طالب ( ع ) را بگرفت و اينمقاله بر زبان مبارك جارى ساخت كه اى حاضران آيا من اولى نيستم بشما از نفسهاى شما همه آواز برآوردند و گفتند بلى يا رسول اللَّه تو اولايى بما از نفسهاى ما پس آن عندليب بوستان فصاحت فرمود كه هر كه من مولاى اويم على مولاى او است خدايا دوست دار هر كه على را دوست دارد و دشمن دار هر كه على را دشمن دارد و چون آن حضرت اين كلمات را بر زبان مبارك جارى گردانيد عمر بن الخطاب به حضرت شاه اوليا خطاب كرد كه اى پسر ابى طالب مبارك باد تو را اين منصب عالى و اين جاه متعالى و اين سلطنت و سرورى بجميع مؤمنين و مؤمنات و در بعضى روايات واقع است كه